در تاریکی تبدار سال ۱۹۱۶، زمانی که شعلههای جنگ جهانی اول قاره اروپا را میسوزاند و سایه سنگینش بر سراسر جهان افتاده بود، در دل شهرهای لندن و سن پترزبورگ، مذاکراتی سری و سرنوشتساز در جریان بود. مذاکراتی که حاصل آن، نقشه خاورمیانهای شد که قرنها بعد نیز همچنان زخمهایش سر باز میکند. این پیمان، که به نام دو دیپلمات برجستهاش، سر مارک سایکس بریتانیایی و ژرژ پیکو روس (که بعدها فرانسوا ژرژ-پیکو جای او را گرفت)، شناخته میشود، نه تنها قرار بود امپراتوری رو به زوال عثمانی را قطعهقطعه کند، بلکه بذرهای ناآرامی، تنش و درگیری را در سرزمینی میکاشت که بیش از هر چیز به صلح و ثبات نیاز داشت.
زمینه: سقوط امپراتوری عثمانی و طمع قدرتهای بزرگ
امپراتوری عثمانی، که زمانی قدرتی عظیم و رقیبی جدی برای قدرتهای اروپایی بود، در آستانه قرن بیستم به “مرد بیمار اروپا” تبدیل شده بود. فساد داخلی، عقبماندگی اقتصادی و جنبشهای ملیگرایانه در میان اقوام مختلف تحت سلطه آن، هر روز بر ضعف آن میافزود. قدرتهای اروپایی، به ویژه بریتانیا، فرانسه و روسیه، چشم طمع به سرزمینهای غنی و موقعیت استراتژیک امپراتوری عثمانی دوخته بودند. این قدرتها، که هر کدام منافع خاص خود را در منطقه داشتند – بریتانیا به دنبال حفظ مسیرهای تجاری خود به هند، فرانسه به دنبال گسترش نفوذ فرهنگی و اقتصادی خود در شام و روسیه به دنبال دسترسی به آبهای گرم مدیترانه – به دنبال راهی برای تقسیم این میراث بودند.
با ورود امپراتوری عثمانی به جنگ جهانی اول در کنار قدرتهای مرکزی (آلمان و اتریش-مجارستان)، فرصتی طلایی برای قدرتهای متفق (بریتانیا، فرانسه و روسیه) فراهم شد تا ضمن تضعیف دشمن مشترک، منافع خود را در منطقه تضمین کنند. پیمان سایکس-پیکو، در دل این جنگ، به مثابه یک برنامه دقیق برای بهرهبرداری از فروپاشی اجتنابناپذیر عثمانی بود.
روح پیمان: تقسیمبندی بر اساس منافع، نه مردمان
پیمان سایکس-پیکو، که در ماه مه ۱۹۱۶ به طور رسمی امضا شد، خاورمیانه را به مناطق نفوذ و کنترل مستقیم تقسیم کرد. طبق این توافق:
منطقه “آ” (A): شامل بخشهایی از جنوب ترکیه، شمال عراق، و بخش بزرگی از سوریه و لبنان امروزی، تحت کنترل مستقیم یا نفوذ قوی فرانسه قرار گرفت.
منطقه “بی” (B): شامل بخشهای دیگر عراق و اردن امروزی، به حوزه نفوذ بریتانیا واگذار شد.
منطقه “سی” (C): منطقهای که مستقیماً تحت کنترل بریتانیا بود و شامل سواحل شرقی دریای مدیترانه، از جمله فلسطین امروزی، میشد.
منطقه “دی” (D): منطقهای که تحت کنترل مستقیم روسیه قرار گرفت و شامل بخشهایی از شمال شرقی ترکیه امروزی و قفقاز بود.
نکته کلیدی و مخرب این پیمان، نادیده گرفتن کامل خواستهها، هویتها و تعلقات قومی و مذهبی مردمان منطقه بود. خطوط مرزی که با خطکش و پرگار بر روی نقشه ترسیم شدند، اقلیتهای مذهبی و قومی را در درون مرزهای جدیدی که هیچ ارتباطی با تاریخ، فرهنگ و زبان آنها نداشت، محبوس کردند. کردها، مسیحیان، دروزیها، علویها و شمار بیشماری از گروههای دیگر، ناگهان خود را در میان مرزهای ساختگی یافتند که آنها را از همنوعانشان جدا میکرد و یا در کنار گروههایی قرار میداد که قرنها با آنها در تضاد و درگیری بودند.
پیامدها: بذرهای ناآرامی در خاورمیانه نوین
پیمان سایکس-پیکو، هرچند در ابتدا یک توافق نظامی برای تقسیم غنائم جنگی بود، اما تأثیرات بلندمدت و ویرانگری بر خاورمیانه گذاشت که تا به امروز نیز ادامه دارد:
1. ترسیم مرزهای مصنوعی: مهمترین و ملموسترین نتیجه پیمان، ایجاد مرزهای مصنوعی بود که اغلب بدون توجه به واقعیتهای جمعیتی و جغرافیایی منطقه ترسیم شد. این مرزها، پایههای منازعات منطقهای آینده را بنا نهادند. تقسیم مناطق کردنشین بین چندین کشور (ترکیه، عراق، ایران، سوریه)، ایجاد کشورهایی با اکثریت قومی یا مذهبی اقلیت (مانند عراق با اکثریت شیعه و اقلیت سنی کرد و عرب) و تقسیم سرزمینهای عربی به مناطقی با نفوذ بریتانیا و فرانسه، همگی ریشه در این پیمان داشتند.
2. تقویت تفرقه قومی و مذهبی: قدرتهای استعماری، برای حفظ کنترل خود و تضعیف مقاومتهای احتمالی، اغلب بر تفاوتهای قومی و مذهبی دامن میزدند. سیاست “تفرقه بینداز و حکومت کن” (Divide et Impera) به یک استراتژی کلیدی تبدیل شد. حمایت از گروههای خاص، ایجاد شکافهای جدید یا تعمیق شکافهای موجود، به ابزاری برای کنترل منطقه بدل گشت.
3. ظهور ملتگراییهای متخاصم: در واکنش به استعمار و مرزبندیهای تحمیلی، جنبشهای ملیگرایی در کشورهای عربی، ترکیه و ایران شکل گرفت. با این حال، این ملیگراییها اغلب در چارچوب مرزهای تحمیلی سایکس-پیکو تعریف میشدند و به جای همبستگی منطقهای، بر هویتهای ملی مجزا و گاه متخاصم تأکید میکردند. وعده استقلال به اعراب در خلال جنگ (توسط مکماهون-حسین) که با مفاد سایکس-پیکو در تضاد بود، به زودی به یکی از بزرگترین سوءاستفادههای دیپلماتیک و منبع نارضایتی اعراب تبدیل شد.
4. ایجاد بحران فلسطین: پیمان سایکس-پیکو، همانطور که اشاره شد، منطقه فلسطین را در حوزه نفوذ بریتانیا قرار داد. همزمان، بریتانیا در اعلامیه بالفور (۱۹۱۷)، حمایت خود را از ایجاد “یک وطن ملی برای مردم یهود” در فلسطین اعلام کرد. این دو سیاست متناقض – وعده استقلال به اعراب و حمایت از صهیونیسم – بذرهای درگیری اعراب و اسرائیل را کاشت که تا به امروز ادامه دارد و یکی از پیچیدهترین و خونینترین بحرانهای منطقه است.
5. عدم مشروعیت دولتهای جدید: دولتهای جدیدی که پس از فروپاشی عثمانی و تحت نظارت قدرتهای اروپایی تأسیس شدند، از ابتدا با مشکل مشروعیت روبرو بودند. آنها اغلب به عنوان دستنشانده قدرتهای خارجی دیده میشدند و فاقد پایگاه مردمی قوی بودند. این امر زمینهساز بیثباتی سیاسی، کودتاها و انقلابها در دهههای بعدی شد.
میراث سایکس-پیکو: نقشه همیشه ناتمام
پیمان سایکس-پیکو، بیش از آنکه صرفاً یک توافق دیپلماتیک باشد، یک طرح کلان برای بازآرایی ژئوپلیتیکی خاورمیانه بود که منافع قدرتهای غربی را بر خواستهها و حقوق مردمان منطقه اولویت داد. این پیمان، میراثی از مرزهای اختیاری، تنشهای قومی و مذهبی، ملیگراییهای متخاصم و بحرانهای حلنشده را به جا گذاشت.
امروز، زمانی که شاهد درگیریهای مداوم، ظهور گروههای افراطی، و رقابتهای منطقهای در خاورمیانه هستیم، ریشههای بسیاری از این مشکلات را میتوان در همان اتاقهای دربسته لندن و سن پترزبورگ در سال ۱۹۱۶ یافت. پیمان سایکس-پیکو، همانند یک تابلوی نقاشی که با عجله و بدون توجه به جزئیات کشیده شده، تصویری ناقص و اغلب تحریفشده از چهره واقعی خاورمیانه را به نمایش گذاشت. نقشه این منطقه، که با جوهر پیمان سایکس-پیکو ترسیم شد، همچنان در حال تحول و بازنگری است و مردمان خاورمیانه همچنان بهای سنگین این تقسیمبندی را میپردازند. این پیمان، نه تنها خاورمیانه را “نوین” کرد، بلکه آن را به میدانی دائمی برای رقابتهای منطقهای و بینالمللی تبدیل نمود؛ میدانی که آینده آن همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
مستند های بیشتر و همچنین مستند های تاریخ ایران و گردشگری را می توانید در جنرال تراول مشاهده کنید. جنرال تراول با روایت تاریخ ایران و معرفی جاذبههای گردشگری ایران، شما را به کشف زیباییهای سرزمینمان میبرد. در کنار آن، دریچهای تازه به جاذبههای گردشگری جهان میگشاییم تا در پیوندی زنده با تاریخ جهان، سفری فراموشنشدنی را تجربه کنید.