اگر قرن هجدهم را از دور نگاه کنی، چهرهای دوگانه دارد. از یک سو، عصر روشنگری است؛ فیلسوفان در سالنهای پاریس و لندن از آزادی، برابری و حقوق بشر سخن میگویند. از سوی دیگر، این قرن، اوج تجارت برده در اقیانوس اطلس است. هر دوی این روایتها همزمان پیش میروند، گویی در دو جهان موازی. فیلسوفان روشنگری در اروپا قلم میزدند و کشتیهای بردهکش در سواحل آفریقا بار انسانی بار میزدند. این دوگانگی، شاید بزرگترین پارادوکس قرن هجدهم باشد.
۱. مثلث تجارت؛ هندسهی وحشت
برای درک عصر بردهداری در قرن هجدهم، باید سوار یکی از آن کشتیها شوی. نه به عنوان ناخدا یا خدمه، که به عنوان محموله. تجارت برده در این قرن به یک ماشین تمامعیار صنعتی تبدیل شده بود. اروپاییها آن را “تجارت مثلثی” مینامیدند؛ نامی هندسی و منظم برای چیزی که جز هرجورنج و وحشت نبود.
ضلع اول مثلث، اروپا بود. بنادر لیورپول، نانت، لیسبون و آمستردام. کشتیها از این بنادر حرکت میکردند، پر از کالاهایی که در آفریقا خریدار داشت: پارچههای ارزان، تفنگهای دست دوم، مشروبات الکلی تقلبی، و زیورآلات فلزی بیارزش. ناخداها میدانستند که در آفریقا با چه کسانی معامله خواهند کرد: پادشاهان محلی و تاجران ساحلی که خودشان هم بخشی از این ماشین شده بودند.
ضلع دوم، آفریقا بود. نه تمام آفریقا، بلکه نوار ساحلی غرب، از سنگال تا آنگولا. در این سو، قلعههایی ساخته بودند به نام “کارخانه”. اما در این کارخانهها کالا تولید نمیشد؛ انسان ذخیره میشد. بردگان را از عمق قاره میآوردند، گاه از هزار کیلومتر دورتر. قبیلهای با قبیلهی دیگر میجنگید و اسیران را به اروپاییها میفروخت. بعدها برخی از این پادشاهان محلی پشیمان شدند، اما دیر شده بود. ماشین راه افتاده بود و به سختی متوقف میشد.
در این قلعهها، مردان و زنان و کودکان را ماهها نگه میداشتند. اتاقهای تنگ و تاریک، بوی تعفن، گرسنگی، و ضرب و شتم. پزشکان کشتیها پیش از خرید، بردگان را معاینه میکردند مثل دام. دندانها را نگاه میکردند، عضلات را میفشردند، پوست را وارسی میکردند. هر که قویتر بود، قیمت بیشتری داشت. آنها دیگر انسان نبودند، “واحد بار” بودند.
ضلع سوم، آمریکا بود. پس از دو تا سه ماه سفر در اقیانوس، کشتی به سواحل برزیل یا کارائیب یا مستعمرات جنوبی آمریکای شمالی میرسید. آنهایی که زنده مانده بودند، در بازارهای برده فروخته میشدند. حراجهایی در ملاء عام، با خانوادههایی که از هم جدا میشدند و کودکانی که از آغوش مادران کنده میشدند. با پول حاصل از این فروش، کشتیها بار میزدند شکر، ملاس، تنباکو و پنبه را و به اروپا بازمیگشتند. مثلث بسته میشد.
۲. عددها و نامها
قرن هجدهم، قرن اوج این تجارت بود. تخمین زده میشود که در این صد سال، نزدیک به شش میلیون آفریقایی از وطن ربوده شدند و به قارهی دیگر فرستاده شدند. این بیش از نیمی از کل بردههایی است که در طول چهار قرن تجارت برده در اقیانوس اطلس جابهجا شدند. اما این عددها، روح ندارند. پشت هر عدد، انسانی بود با نام، با خانواده، با خدایان خود، با زبانی که هرگز در سرزمین جدید کسی نفهمید.
میانگین مرگ و میر در کشتیها حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد بود. در برخی کشتیها، این عدد به ۵۰ درصد هم میرسید. بیماری، گرسنگی، تشنگی، و خودکشی. برخی از بردگان ترجیح میدادند به دریا بپرند و غرق شوند تا به سرزمین ناشناخته برسند. ناخداها برای جلوگیری از این کار، تورهایی به اطراف کشتی میکشیدند.
شرایط در کشتی وصفناپذیر بود. عرشههای پایینی چنان تنگ که انسانها نمیتوانستند بنشینند، چه رسد به دراز کشیدن. زنجیرها به دست و پا، زخمهایی که عفونت میکردند، بویی مرکب از عرق، خون و مدفوع که تا کیلومترها در دریا مشام هر ملوانی را میآزرد. مورخی نوشته که گاه دلفینها کشتی را تعقیب میکردند، چون میدانستند هر از گاهی جنازهای به آب انداخته میشود.
۳. مزارع و شلاق
مقصد نهایی، مزارع بود. در کارائیب، مزارع نیشکر. در برزیل، معادن طلا و مزارع قهوه. در ویرجینیا و کارولینای جنوبی، مزارع تنباکو و پنبه. زندگی در این مزارع، اگر بتوان اسمش را زندگی گذاشت، از سفر کشتی هم وحشتناکتر بود.
سیستم مزارع طوری طراحی شده بود که حداکثر بهره را ببرد و حداقل هزینه را داشته باشد. صاحبان مزارع محاسبه کرده بودند که ارزانتر است بردهای را تا حد مرگ کار بکشند و بعد یکی دیگر بخرند، تا اینکه به او غذا و استراحت کافی بدهند. میانگین عمر یک برده در مزارع نیشکر جامائیکا، پس از رسیدن به جزیره، هفت سال بود.
روز از طلوع آفتاب شروع میشد و تا غروب ادامه داشت. نیشکر محصولی بود که زمان طلایی برای برداشت داشت؛ اگر دیر کار میکردی، شیرهاش کم میشد. پس ناظران با شلاق بالای سر بردگان بودند و اگر کسی خسته میشد و میایستاد، شلاق میخورد. زنان باردار هم کار میکردند، تا نزدیکی زایمان. نوزادانی که به دنیا میآمدند، اغلب در همان ماههای اول میمردند، چون مادران شیر کافی نداشتند و کسی به فکرشان نبود.
شبها، بردگان به کلبههای کوچک بازمیگشتند. کلبههایی با کف خاکی و سقفی از برگ نخل. گاهی چند خانواده در یک کلبه. تغذیهشان معمولاً مقداری ذرت یا موز بود و گاه تکهای گوشت نمکسود. اما با همهی اینها، فرهنگ مقاومت شکل میگرفت. موسیقی، داستانها، و باورهایی که از آفریقا آورده بودند، در خفا زنده میماند.
۴. مقاومت؛ انقلاب در سکوت
بردگان هرگز تسلیم نشدند. مقاومت شکلهای گوناگونی داشت: کندی در کار، شکستن ادوات کشاورزی، آتش زدن مزارع، و در نهایت، فرار. در جامائیکا، گروههایی از بردگان فراری که “مارون” نامیده میشدند، به کوهستانها پناه بردند و جوامع آزاد تشکیل دادند. دههها در برابر ارتش بریتانیا جنگیدند و نهایتاً بریتانیاییها مجبور شدند با آنها پیمان صلح امضا کنند و استقلالشان را به رسمیت بشناسند.
در سورینام نیز چنین بود. جنگلهای انبوه پناهگاه فراریانی شد که جوامع خود را ساختند و تا پایان دوران بردهداری آزاد ماندند. فرهنگ این جوامع، آمیزهای از سنتهای آفریقایی و واقعیتهای جدید آمریکایی بود.
اما بزرگترین انقلاب بردگان در قرن هجدهم، در پایان آن رخ داد: انقلاب هائیتی. سال ۱۷۹۱، در مستعمرهی سندومینگ فرانسه، که ثروتمندترین مستعمرهی جهان بود، بردگان قیام کردند. به رهبری توسن لوورتیور، بردگان نه فقط علیه صاحبان مزارع، که علیه ارتش ناپلئون جنگیدند و پیروز شدند. در ۱۸۰۴، هائیتی دومین جمهوری مستقل قارهی آمریکا شد، پس از ایالات متحده. این تنها انقلاب موفق بردگان در تاریخ بود.
۵. اروپا و روشنفکران؛ سکوت یا اعتراض
در همان قرن، در اروپا، فیلسوفان روشنگری از آزادی میگفتند. جان لاک، که پدر لیبرالیسم کلاسیک است، سهامدار شرکت سلطنتی آفریقا بود که در تجارت برده نقش داشت. ولتر نقد تندی به بردهداری نوشت، اما معتقد بود سفیدپوستان برترند. روسو از برابری انسانها گفت، اما کمتر به بردگان آفریقایی پرداخت.
با این حال، صداهایی هم برخاستند. در بریتانیا، کویکرها از دههی ۱۷۶۰ علیه بردهداری موعظه میکردند. در ۱۷۸۷، انجمن الغای تجارت برده تشکیل شد. توماس کلارکسون و ویلیام ویلبرفورس، دو تن از برجستهترین چهرههای این جنبش بودند. آنها شواهد جمعآوری میکردند، کتاب مینوشتند، در پارلمان سخنرانی میکردند. اولیودا اکویانو، بردهای آزادشده که کتاب خاطراتش را نوشت، نقش مهمی در آگاهسازی افکار عمومی داشت. کتاب او پرفروش شد و چهرهی واقعی بردهداری را به اروپاییها نشان داد.
در فرانسه هم، انجمن دوستان سیاهپوستان تشکیل شد. اما انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹، اولویتهای دیگری داشت و لغو بردهداری به بعد موکول شد.
۶. اقتصاد بردهداری
بردهداری در قرن هجدهم فقط یک سیستم استثماری نبود، موتور اقتصاد جهان بود. ثروتی که از مزارع شکر کارائیب به اروپا سرازیر میشد، سرمایهی لازم برای انقلاب صنعتی را فراهم کرد. لیورپول و منچستر مدیون پنبهای بودند که بردگان در آمریکا میکاشتند. نانت و بوردو از تجارت برده ثروتمند شدند. بانکهای لندن و آمستردام وامهایی میدادند که با بدن بردگان تضمین میشد.
برخی اقتصاددانان محاسبه کردهاند که سود حاصل از تجارت برده و مزارع، سهم قابل توجهی در انباشت سرمایه در اروپا داشت. کارخانهها، راهآهنها، و زیرساختهای صنعتی، با پولی ساخته شدند که از عرق و خون بردگان به دست آمده بود.
۷. پایان قرن، آغاز پایان بردهداری
در پایان قرن هجدهم، موجی علیه بردهداری شکل گرفته بود. دانمارک در ۱۷۹۲ اولین کشوری بود که تجارت برده را ممنوع کرد. بریتانیا در ۱۸۰۷ این کار را کرد و سپس با نیروی دریایی خود، دیگر کشورها را تحت فشار گذاشت تا از این کار دست بردارند. اما خود بردهداری در مستعمرات بریتانیا تا ۱۸۳۳ ادامه یافت. در آمریکا، تا ۱۸۶۵ طول کشید. در برزیل، تا ۱۸۸۸.
اما قرن هجدهم، با همهی وحشتش، بذر پایان بردهداری را هم کاشت. انقلاب هائیتی، جنبش الغا در بریتانیا، و صدای بردگانی که خاطرات خود را نوشتند، همه و همه به تدریج دیوار بلورین بیتفاوتی را شکستند.
نتیجهگیری؛ زخمی که التیام نیافت
عصر بردهداری در قرن هجدهم زخمی عمیق بر پیکر بشریت بود. میلیونها انسان ربوده شدند، میلیونها نفر در راه جان باختند، و نسلهایی در زنجیر به دنیا آمدند و مردند. اما این فقط یک فاجعهی تاریخی نیست. پیامدهای آن هنوز با ماست. نژادپرستی ساختاری، نابرابری اقتصادی میان قارهها، و زخمهای فرهنگی که هنوز التیام نیافتهاند، همه ریشه در آن قرن آهنین دارند.
شاید درس بزرگ این قرن این باشد که تمدن و وحشت میتوانند همزمان وجود داشته باشند. فیلسوفان روشنگری از آزادی گفتند و در همان حال، کشتیهای بردهکش از بنادر کشورشان حرکت میکردند. این پارادوکس را باید فهمید، نه برای قضاوت کردن گذشتگان، که برای دیدن تناقضهای زمان خودمان.
مستند های بیشتر و همچنین مستند های تاریخ ایران و گردشگری را می توانید در جنرال تراول مشاهده کنید. جنرال تراول با روایت تاریخ ایران و معرفی جاذبههای گردشگری ایران، شما را به کشف زیباییهای سرزمینمان میبرد. در کنار آن، دریچهای تازه به جاذبههای گردشگری جهان میگشاییم تا در پیوندی زنده با تاریخ جهان، سفری فراموشنشدنی را تجربه کنید.