در این نوشتار، با اتکا به یافتههای علوم اجتماعی و تحلیلهای تاریخی، به بررسی مفهوم «ملت» به عنوان یک پدیده مدرن و «ملیگرایی» به عنوان ایدئولوژی و جنبش اجتماعی مرتبط با آن میپردازیم. هدف، ارائه تحلیلی علمی از ریشهها، دگرگونیها و چشماندازهای پیش روی این دو مفهوم بنیادین در جهان معاصر است.
چارچوبهای نظری: ذاتگرایی در برابر ساختگرایی
پرسش از چیستی ملت و خاستگاه ملیگرایی، یکی از مناقشهبرانگیزترین مباحث در علوم اجتماعی و تاریخی بوده است. در یک دستهبندی کلی، میتوان نظریهپردازان این حوزه را در دو طیف عمده جای داد: نخستینگرایان (Perennialists) و نوسازیگرایان (Modernists). دسته سوم نیز با عنوان رویکرد «قومی-نمادین» (Ethno-symbolism) در میانه این دو موضع قرار میگیرد .
دیدگاه نخستینگرا (که گاه با عنوان ذاتگرا یا پریموردیال نیز از آن یاد میشود) بر این باور استوار است که ملتها پدیدههایی طبیعی و تقریباً ازلی هستند. از این منظر، تاریخ بشر، تاریخ کشمکشها و تعاملات ملتهاست و هویت ملی ریشه در تبار، زبان، دین و عادات مشترکی دارد که در طول قرون متمادی تداوم یافته است. به بیان سادهتر، ملتها همواره وجود داشتهاند، هرچند ممکن است در مقاطعی خودآگاهی ملی خود را از دست داده باشند و وظیفه ملیگرایان، بیدارسازی مجدد این ملتهای خفته است .
در مقابل، نوسازیگرایان که چهرههایی مانند ارنست گلنر، اریک هابسبام و بندیکت اندرسون را در بر میگیرند، استدلال میکنند که ملت و ملیگرایی پدیدههایی ذاتاً مدرن هستند و ریشه در تحولات عمیق سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اروپای قرن هجدهم به بعد دارند. از نظر آنان، ملتها نه محصول تاریخ طبیعی، که ساخته و پرداخته فرآیندهای مدرنیته هستند. گلنر، ملیگرایی را تابعی از صنعتیشدن و نیاز جوامع مدرن به فرهنگ یکپارچه و همگن برای عملکرد کارآمد بوروکراسی و اقتصاد میداند. هابسبام نیز بر «سنتسازی» تأکید میکند؛ فرآیندی که در آن دولتها و نخبگان با ابداع آیینها، نمادها و روایتهای تاریخی، حس تعلق به یک اجتماع ملی واحد را در میان جمعیتهای ناهمگون پرورش میدهند. در این میان، اندرسون با مفهوم مشهور «جوامع تصوری» (Imagined Communities) سهمی تعیینکننده دارد. او ملت را «یک اجتماع سیاسی تصوری» مینامد که به طور ذاتی محدود و دارای حاکمیت است. تصوری از آن رو که اعضای کوچکترین ملت هرگز اکثر هموطنان خود را نخواهند شناخت، اما تصویر اتحاد آنان در ذهن هر یک زنده است. اندرسون نقش سرمایهداری چاپی (Print Capitalism) را در ایجاد این تصور مشترک حیاتی میداند؛ زیرا با انتشار گسترده کتاب، روزنامه و رمان به زبانهای ملی، حس همزمانی و تعلق به یک جمع زبانی-فرهنگی واحد شکل گرفت .
تکوین ملت-دولت: از انقلابهای لیبرال تا رادیکالسازی
شکلگیری مفهوم مدرن ملت را میتوان در بستر انقلابهای بزرگ سده هجدهم، یعنی انقلاب آمریکا (۱۷۷۶) و انقلاب فرانسه (۱۷۸۹)، پیگیری کرد. این انقلابها نقطه عطفی تاریخی در انتقال حاکمیت از پادشاه به عنوان نماد سرزمین (قلمرو پادشاهی) به «مردم» یا «ملت» به عنوان منبع مشروعیت قدرت بودند. اعلامیه استقلال آمریکا و اعلامیه حقوق بشر و شهروند در فرانسه، ایده حاکمیت ملی را به عنوان اصلی بنیادین مطرح کردند. در این دوران، ملت بر اساس مفاهیمی چون شهروندی، اراده جمعی و قانون اساسی تعریف میشد که الگویی برای جنبشهای ملیگرای بعدی در سراسر جهان گردید .
با این حال، این مفهوم لیبرال و مدنی از ملت، به زودی با قرائتی دیگر، یعنی ملیگرایی رمانتیک، پیوند خورد. در واکنش به جهانوطنی روشنگری و در بستر رمانتیسیسم سده نوزدهم، تأکید از نهادهای سیاسی و قرارداد اجتماعی به سمت روح جمعی، زبان، فرهنگ، فولکلور و تاریخ مشترک معطوف شد. متفکرانی چون یوهان گوتفرید فون هردر در آلمان، بر منحصربهفرد بودن هر فرهنگ (Volkgeist) تأکید کردند و زبان را به مثابه اصلیترین عنصر هویتبخش یک ملت معرفی نمودند. این جریان فکری، زمینهساز ظهور جنبشهای وحدتطلبانه در آلمان و ایتالیا شد که در آنها مفهوم ملت بر اساس اشتراکات فرهنگی و تاریخی، پیش از تشکیل دولت واحد وجود داشت .
در نیمه دوم سده نوزدهم و آغاز سده بیستم، فرآیند ملتسازی (Nation-building) به پروژهای عمدی و سیستماتیک برای دولتها تبدیل شد. آموزش عمومی اجباری، خدمت نظام وظیفه همگانی، توسعه شبکههای حمل و نقل و ارتباطات و یکسانسازی اداری و زبانی، همگی ابزارهایی بودند برای همگنسازی جمعیتهای تحت حاکمیت و القای هویت ملی واحد. این فرآیند اگرچه به انسجام داخلی و توسعه مدرنیزاسیون یاری رساند، اما همزمان اقلیتهای قومی و زبانی را به حاشیه راند و زمینههای تنش و تعارض را فراهم آورد. این جنبه دوگانه ملتسازی، یعنی وحدتبخشی درون و طرد برون، از ویژگیهای ذاتی آن است . رادیکالسازی ملیگرایی در فاصله سالهای ۱۸۸۵ تا ۱۹۱۴، همراه با گسترش اندیشههای داروینیسم اجتماعی، رقابتهای امپریالیستی و مسابقه تسلیحاتی، به فاجعه جنگ جهانی اول انجامید و ملیگرایی را به نیرویی تمامیتخواه و ویرانگر تبدیل کرد .
ابعاد نوین ملیگرایی: تمایزات مفهومی و بازگشت پوپولیستی
ملیگرایی پس از جنگ جهانی دوم و در دوران استعمارزدایی، چهرهای دیگر نیز از خود نشان داد: نیروی محرکه مبارزات آزادیبخش در آسیا، آفریقا و جهان عرب. در این کشورها، ملیگرایی با مدرنیزاسیون، توسعه و دولتسازی پیوند خورد و الگویی برای ایجاد هویت سیاسی جدید در مرزهای بهجا مانده از استعمار گشت. اما این روند نیز با تنشهای درونی ناشی از کثرت قومی و مذهبی همراه بود .
در دهههای پایانی سده بیستم و به ویژه با شتاب گرفتن جهانیسازی، نظریهپردازان کوشیدهاند تا ابعاد عاطفی و روانشناختی ملیگرایی را نیز واکاوی کنند. لیود کاکس در تحلیل خود بر «قدرت عاطفی» ملیگرایی تأکید دارد و آن را عاملی میداند که به زندگی معنا میبخشد و «اتمسفر عاطفی» زیست جمعی را شکل میدهد. این قدرت تبیین میکند که چرا در عصر دهکده جهانی، ملیگرایی نه تنها افول نکرده، که در اشکال تازهای چون پوپولیسم راست افراطی در اروپا و ملیگرایی قومی سفید در آمریکا بازگشته است. حتی همهگیری کرونا نیز نشان داد که چگونه دولتها و جوامع بار دیگر به مرزهای ملی و حاکمیت دولت-ملت پناه میبرند .
پژوهشهای معاصر، برای تفکیک مؤلفههای سازنده هویت ملی و نگرش به آن، تمایزات ظریفتری را پیشنهاد میدهند. برای نمونه، مارلین موتوت در مدل سهعاملی خود، میان «ملیگرایی» (Nationalism) به عنوان دلبستگی انحصارگرایانه به ملت، «میهنپرستی» (Patriotism) به عنوان دلبستگی به سرزمین و نهادهای آن، و «میهنپرستی دموکراتیک» (Democratic Patriotism) به عنوان دلبستگی به ارزشهای دموکراتیک و قانون اساسی، تمایز قائل میشود. این تفکیک به ما امکان میدهد تا وجوه متفاوت و حتی متضاد هویتیابی جمعی را بهتر درک کنیم و از فروکاستن همه آنها به یک پدیده واحد بپرهیزیم .
نتیجهگیری
مفهوم ملت و پدیده ملیگرایی، نه یک جوهر ازلی و تغییرناپذیر، که برساختهای تاریخی و چندبعدی است. همانگونه که اریک استورم در تاریخ جهانی ملیگرایی نشان میدهد، این ایدئولوژی قدرتمند از بدو پیدایش در سده هجدهم تا به امروز، دستخوش دگرگونیهای عمیقی شده است: از آرمانهای آزادیبخش و دمکراتیک انقلابهای اولیه، تا صورتهای رادیکال و انحصارطلبانه در دوران جنگهای جهانی، و تا اشکال هویتی و پوپولیستی در عصر جهانیسازی . این انعطافپذیری و توانایی سازگاری با بسترهای مختلف تاریخی و جغرافیایی، راز ماندگاری و قدرت ملیگرایی است.
پذیرش این نکته که ملتها پدیدههایی «ساختهشده» (Constructed) هستند، به معنای نفی واقعیت یا قدرت عاطفی آنها نیست. برعکس، این درک به ما امکان میدهد تا چگونگی شکلگیری، کارکرد و تغییر این هویتهای جمعی را با دقت بیشتری تحلیل کنیم. امروزه بحث بر سر ملیگرایی، نه بر سر واقعی یا ساختگی بودن آن، که بر سر پیامدهای آن برای همزیستی مسالمتآمیز، دموکراسی و حقوق بشر است. پرسش اصلی این است که چگونه میتوان حس تعلق و دلبستگی به اجتماع ملی را با ارزشهای جهانشمول و اخلاقیات پذیرش «دیگری» آشتی داد . آینده ملیگرایی، بیش از هر چیز به پاسخ به این پرسش وابسته است.
مستند های بیشتر و همچنین مستند های تاریخ ایران و گردشگری را می توانید در جنرال تراول مشاهده کنید. جنرال تراول با روایت تاریخ ایران و معرفی جاذبههای گردشگری ایران، شما را به کشف زیباییهای سرزمینمان میبرد. در کنار آن، دریچهای تازه به جاذبههای گردشگری جهان میگشاییم تا در پیوندی زنده با تاریخ جهان، سفری فراموشنشدنی را تجربه کنید.