قسمت اول 

قسمت دوم

پرسش از چگونگی پیدایش سیاست و حکومت، در حقیقت پرسش از چیستی انسان است. ما موجوداتی هستیم که نمی‌توانیم تنها زندگی کنیم. ارسطو، فیلسوف یونانی، انسان را «حیوان سیاسی» خواند، به این معنا که زیستن در اجتماع و مشارکت در سرنوشت جمعی، نه یک انتخاب، که ضرورتی است در سرشت ما ریشه‌دار . اما این غریزه اجتماعی، خودبه‌خود به پیدایش حکومت نیانجامید. روزگاری دراز، انسان‌ها بدون دولت زندگی می‌کردند، در گروه‌های کوچک شکارچی-گردآورنده که گرد هم می‌آمدند و پراکنده می‌شدند، بی‌آنکه نیاز به نهادی فراتر از خانواده و قبیله احساس کنند. پس چه روی داد که انسان به ساختن کاخ‌ها، وضع قوانین و برگزیدن فرمانروایان روی آورد؟ پاسخ در بحرانی نهفته است که با یکجانشینی و کشاورزی پدیدار شد: بحران توزیع، بحران تصمیم‌گیری، و سرانجام بحران معنا.

 خاستگاه‌های طبیعی: از خانواده تا شهر

نخستین جرقه‌های حیات سیاسی را باید در نهاد خانواده جستجو کرد. ارسطو در کتاب سیاست، پیدایش دولت را نتیجه گسترش طبیعی خانواده می‌داند. به باور او، خانواده برای تأمین نیازهای روزمره پدید می‌آید، سپس چند خانواده گرد هم می‌آیند و روستا را شکل می‌دهند، و نهایتاً اجتماع چند روستا به «پولیس» یا دولت-شهر می‌انجامد . این دیدگاه که به «نظریه طبیعی» شهرت دارد، بر این اصل استوار است که انسان موجودی مدنی‌بالطبع است و نمی‌تواند بیرون از جامعه زندگی کند.

اما این روند، خودبه‌خود و بدون تنش نبود. گذار از روستاهای کوچک نوسنگی به شهرهای بزرگ بین‌النهرین، با چالش‌هایی همراه بود که حل آنها نیازمند نهادهایی فراتر از خویشاوندی بود. نخستین دولت‌ها در پاسخ به چه نیازی پدید آمدند؟ کارل مارکس و پیروانش بر این باورند که پاسخ در اقتصاد نهفته است. از دیدگاه اقتصادی، دولت زمانی پدیدار شد که نهاد مالکیت خصوصی شکل گرفت و جامعه به دو طبقه مالک و غیرمالک تقسیم شد. طبقه مالک برای حفظ امتیازات خود و کنترل منابع، نیازمند نهادی بود که قدرت را در انحصار خود درآورد: دستگاه حقوقی، نظام اداری، و نیروی پلیس. این نهادها، همان دولت بودند .

دیدگاه رقیب، «نظریه زور» است که فرانتس اوپنهایمر آن را بسط داد. بر اساس این نظریه، دولت نه از درون جامعه، که از بیرون بر آن تحمیل شد. گروه‌های کوچی و جنگجو، بر جوامع یکجانشین کشاورز تاختند، آنان را مغلوب کردند، و برای بهره‌کشی منظم از آنان، سازمانی دائمی برای فرمانروایی پدید آوردند. در این فرآیند، پس از مراحل نخستین قتل‌وغارت، به تدریج رابطه ارباب و برده شکل گرفت، سپس گروه غالب دریافت که برای حفظ سلطه خود باید به زیردستان توجه کند و امنیت آنان را در برابر دشمنان بیرونی تأمین نماید، و سرانجام این همکاری و احساس یگانگی به پیدایش نهادی انجامید که ما امروز دولت می‌نامیم .

 بنیادهای معنا: مشروعیت آسمانی

دولت‌های نخستین، برای تثبیت خود، به چیزی فراتر از زور نیاز داشتند: مشروعیت. اینجا بود که «نظریه خاستگاه الهی» قدرت وارد میدان شد. در تمام تمدن‌های کهن – از مصر فرعونی تا بین‌النهرین و چین باستان – فرمانروایان خود را نمایندگان خدایان، یا حتی خود خدایان می‌خواندند. این باور، کارکردی حیاتی داشت: اگر شاه نماینده خداست، پس هرگونه نافرمانی از او، نه فقط عصیان در برابر قدرت زمینی، که گناهی آسمانی است .

این نظریه در طول تاریخ سه تفسیر یافته است. تفسیر نخست، دولت را مستقیماً آفریده خدا می‌داند که برگزیدگان او برای حکمرانی فرستاده می‌شوند. تفسیر دوم که در میان هندوها و یهودیان باستان رواج داشت، بر حلول خدا در پیکر فرمانروا تأکید می‌کرد. تفسیر سوم که می‌توان آن را «عقلی» نامید، بر این باور است که خداوند در وجود برخی افراد، شایستگی رهبری را نهاده و به دیگران روحیه اطاعت بخشیده است؛ این تفاوت طبیعی، در گذر زمان به پیدایش رابطه فرماندهی و فرمانبری انجامیده است .

 نخستین تجربه‌ها: سومر و شهرهای نخستین

اما این نظریه‌ها در کجا به عمل درآمدند؟ کهن‌ترین شواهد باستان‌شناسی از پیدایش دولت، به حدود ۳۵۰۰ پیش از میلاد در جنوب عراق امروزی بازمی‌گردد. در شهر اوروک، جایی که نخستین شهر جهان پدید آمد، نهادهایی شکل گرفتند که جوهره دولت را تشکیل می‌دهند: معبد به‌عنوان مرکز اقتصادی و آیینی، کاخ به‌عنوان مرکز قدرت سیاسی، و بوروکراسی به‌عنوان دستگاه اداری که با خط میخی تازه‌اختراع‌شده، جریان کالاها و نیروی کار را ثبت و کنترل می‌کرد .

این تحول، بی‌ارتباط با محیط طبیعی نبود. پژوهش‌های تازه نشان می‌دهند که دشت جنوبی بین‌النهرین، با جزر و مدهای منظمی که دو بار در روز آب شیرین را به بالادست می‌راند، شرایطی را فراهم می‌آورد که کشاورزان با کانال‌های کوتاه می‌توانستند زمین‌های خود را آبیاری کنند. اما با گسترش دلتاها و عقب‌نشینی دریا، این نعمت طبیعی از دست رفت و جوامع محلی برای بقا، ناگزیر به ساخت شبکه‌های آبیاری گسترده شدند. این پروژه‌های عظیم جمعی، نیازمند سازمانی متمرکز و قدرت‌مند بود: دولت متولّد شد.

 تکامل مفهوم: از پولیس یونانی تا دولت مدرن

واژه «سیاست» در زبان‌های اروپایی از «پولیس» یونانی گرفته شده است، اما مفهوم آن در یونان باستان با آنچه امروز می‌فهمیم تفاوت داشت. در شهر-دولت یونانی، سیاست حوزه فعالیت شهروندان آزاد و برابر بود، در تقابل با قلمرو خصوصی و خانگی. مشارکت در سیاست، نه یک حق که وظیفه‌ای اخلاقی تلقی می‌شد و انسان تنها از این طریق می‌توانست به کمال برسد .

این سنت یونانی، بعدها در اندیشه سیاسی اسلام نیز تداوم یافت. فیلسوفانی مانند فارابی، از «مدینه فاضله» سخن گفتند و سیاست را دانشی دانستند که به مناسبات شهروندی می‌پردازد. واژه «سیاست» خود ریشه عربی دارد و در اصل به معنی «رام کردن اسب» و سپس «اداره کردن» و «چاره‌گری» به کار رفته است . جالب آنکه این واژه با «حکومت» که از ریشه «حکم» به معنای داوری و جلوگیری است، پیوند معنایی عمیقی دارد .

اما دولت و حکومت، به رغم پیوند ناگسستنی‌شان با سیاست، کاملاً با آن یکسان نیستند. عرصه سیاست گسترده‌تر از دولت است و گروه‌ها و اجتماعات بسیاری (از قبیله تا انجمن‌های داوطلبانه) زندگی سیاسی خاص خود را دارند. دولت پدیده‌ای نسبتاً متأخر در تاریخ حیات اجتماعی بشر است و شاید روزی نیز از میان برود، اما سیاست تا زمانی که انسان‌ها با کمبود منابع، اختلاف سلایق و ترجیحات متفاوت روبرویند، باقی خواهد ماند .

 انقلاب مدرن: قدرت در کانون اندیشه سیاسی

تا پیش از رنسانس، اندیشه سیاسی غالباً در چارچوب دین یا فلسفه اخلاق طرح می‌شد. نیکولو ماکیاولی، اندیشمند ایتالیایی، با نوشتن کتاب «شهریار» در قرن شانزدهم، انقلابی در این نگرش پدید آورد. او برای نخستین بار، قدرت را به‌عنوان هسته مرکزی سیاست معرفی کرد و پرسید: چگونه قدرت به دست می‌آید؟ چگونه حفظ می‌شود؟ و چگونه به کار گرفته می‌شود؟ . این پرسش‌ها، هرچند امروز بدیهی می‌نمایند، در آن زمان تابوشکنی بودند.

ماکیاولی با جدا کردن سیاست از اخلاق و دین، زمینه را برای پیدایش اندیشه سیاسی مدرن فراهم آورد. در سده‌های بعد، متفکرانی مانند توماس هابز قرارداد اجتماعی را نظریه‌پردازی کردند و نشان دادند که چگونه انسان‌ها برای رهایی از «جنگ همه علیه همه»، بخشی از آزادی خود را به حاکمی مقتدر واگذار می‌کنند. جان لاک بر محدودیت قدرت و حقوق طبیعی تأکید کرد و ژان‌ژاک روسو، حاکمیت را از آن مردم دانست.

این تحولات فکری، با تحولات اجتماعی و اقتصادی همراه بود. رشد طبقه بورژوازی، عقل‌گرایی را از حوزه فلسفه به عرصه عمل سیاسی کشاند و پرسش از منشأ قدرت، دیگر یک پرسش آکادمیک نبود، بلکه به چالشی علیه استبداد سنتی تبدیل شد که بر اصل منشأ الهی سلطنت استوار بود .

 مکتب‌های سیاسی: سازمان‌دهی ایده‌ها

از دل این تحولات، مکتب‌های سیاسی مدرن زاده شدند که هر یک تصویری از جامعه مطلوب و راه رسیدن به آن ارائه می‌دهند. لیبرالیسم بر آزادی فردی، عقل‌گرایی، محدودیت قدرت دولت، و اقتصاد بازار تأکید دارد. محافظه‌کاری در برابر تغییرات ناگهانی می‌ایستد و بر حفظ سنت‌ها، خانواده، دین و نهادهای مرسوم پای می‌فشارد. سوسیالیسم در تقابل با لیبرالیسم، بر جمع‌گرایی، برابری و مالکیت عمومی ابزارهای تولید تأکید می‌کند. ناسیونالیسم، ملت را کانون وفاداری سیاسی می‌داند و بر حق تعیین سرنوشت ملت‌ها پای می‌فشارد. و فاشیسم که در قرن بیستم ظهور کرد، با ترکیب ناسیونالیسم افراطی، دولت تمامیت‌خواه و رهبری دیکتاتوری، یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ بشر را رقم زد .

 جمع‌بندی: سیاست، سرنوشت جمعی ما

تولد سیاست و حکومت، نه یک رویداد، که فرآیندی طولانی و پیچیده بود. میلیون‌ها سال، انسان‌ها در گروه‌های کوچک و بی‌دولت زندگی کردند. یکجانشینی و کشاورزی، انبوهی جمعیت و انباشت ثروت را ممکن ساخت و همزمان، بحران‌های تازه‌ای پدید آورد: چگونه آب را میان کشاورزان تقسیم کنیم؟ چگونه از انبارهای غله در برابر غارت محافظت کنیم؟ چگونه اختلافات مرگبار را فیصله دهیم؟ پاسخ به این پرسش‌ها، نهادهایی را پدید آورد که ما امروز دولت می‌نامیم.

این نهادها، از همان آغاز، به مشروعیتی فراتر از زور نیاز داشتند؛ از این رو، فرمانروایان خود را نمایندگان خدایان خواندند. سده‌ها بعد، در یونان باستان، مفهوم جدیدی از سیاست پدید آمد که بر مشارکت شهروندان آزاد تأکید داشت. و در دوران مدرن، با کار ماکیاولی و دیگر اندیشمندان، قدرت به‌عنوان هسته مرکزی سیاست شناسایی شد و مکتب‌های گوناگونی شکل گرفتند که تا امروز بر سرنوشت میلیون‌ها انسان تأثیر می‌گذارند.

آنچه از این سیر تاریخی برمی‌آید، آن است که سیاست و حکومت، پاسخ‌های انسان به چالش‌های همیشه‌گی زندگی جمعی‌اند: کمیابی منابع، تفاوت منافع، و نیاز به نظم. تا زمانی که این چالش‌ها باقی‌اند، سیاست نیز باقی خواهد ماند؛ زیرا انسان، به تعبیر ارسطو، همچنان حیوانی سیاسی است .

مستند های بیشتر و همچنین مستند های تاریخ ایران و گردشگری را می توانید در جنرال تراول مشاهده کنید. جنرال تراول با روایت تاریخ ایران و معرفی جاذبه‌های گردشگری ایران، شما را به کشف زیبایی‌های سرزمین‌مان می‌برد. در کنار آن، دریچه‌ای تازه به جاذبه‌های گردشگری جهان می‌گشاییم تا در پیوندی زنده با تاریخ جهان، سفری فراموش‌نشدنی را تجربه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *