در میانه قرن هفتم میلادی، شبهجزیره عربستان شاهد تولد پدیدهای بود که نه تنها تاریخ منطقه، بلکه سرنوشت جهان را برای همیشه دگرگون کرد. در عرض کمتر از یک سده، قبایل چادرنشین عرب که تا پیش از این در فقر و گمنامی به سر میبردند، امپراتوریای بنیان نهادند که از سواحل اقیانوس اطلس در مراکش و اسپانیا تا رودهای بزرگ هند و مرزهای چین گسترده شد . این امپراتوری عظیم، که در اوج خود بزرگترین قلمرو پیوسته تاریخ را تا آن روز شکل داده بود، نه تنها از طریق شمشیر، که با کولهباری از دانش، فلسفه، هنر و تمدن درخشید.
اما این غول تمدنی، چون همه غولهای تاریخ، سرانجام به زانو درآمد. پرسشی که ذهن مورخان را به خود مشغول داشته این است: چگونه امپراتوریای که وارث تمدنهای کهن ایران و روم شد و دانش یونان را برای جهان حفظ کرد، به چنان ضعف و انحطاطی دچار گردید که قلمروهایش یکیک از دست رفت و سرانجام در زیر سم اسبان مغول و شمشیرهای صلیبیون و توپهای عثمانی فروپاشید؟ این مقاله روایت این فروپاشی شگفتانگیز است؛ نه فقط داستان سقوط یک خلافت، بلکه داستان فروپاشی یک جهانبینی و تولد جهانی نو.
فصل اول: مفهوم «امپراتوری اعراب» – یکپارچگی یا کثرت؟
پیش از هر چیز، باید روشن کنیم که «امپراتوری اعراب» مفهومی یکپارچه نیست. آنچه ما امروز امپراتوری اسلامی یا عربی مینامیم، در طول تاریخ خود سه سلسله بزرگ را تجربه کرد: خلافت اموی (۶۶۱-۷۵۰ میلادی) با مرکزیت دمشق، خلافت عباسی (۷۵۰-۱۲۵۸ میلادی) با مرکزیت بغداد، و خلافت اموی اندلس (۷۵۶-۱۰۳۱ میلادی) در قرطبه. هر یک از این سه امپراتوری، سرنوشتی متفاوت و الگویی خاص از فروپاشی داشتند.
اما آنچه این سه را به هم پیوند میدهد، زبان عربی به عنوان زبان علم و دین، دین اسلام به عنوان عامل مشروعیتبخش، و میراث مشترک تمدنی است. از این رو، فروپاشی امپراتوری اعراب را باید نه در یک رویداد، که در سه موج بزرگ مطالعه کرد: سقوط بغداد به دست مغولان در ۱۲۵۸، سقوط قرطبه در ۱۰۳۱ و به دنبال آن زوال تدریجی اندلس تا ۱۴۹۲، و سرانجام انحطاط خلافت عباسی متأخر که به دست ممالیک و سپس عثمانیها منقرض شد.
فصل دوم: شالودههای لرزان – بحران اقتصادی و فروپاشی مالی
یکی از مهمترین عوامل فروپاشی امپراتوری عباسی، بحران اقتصادی بود. چیس رابینسون، مورخ برجسته دانشگاه کمبریج، در تحلیل خود از الگوی اواخر دوره عباسی نشان میدهد که بنیادیترین تغییر در قرن چهارم هجری (دهم میلادی)، فروپاشی پایگاه منابع مالی و سیستم مالیاتی خلافت بود .
خلافت عباسی ثروت و بقای سیاسی خود را مدیون اراضی حاصلخیز کشاورزی «سواد» عراق بود. برآوردهای تقریبی نشان میدهد که در دوره هارونالرشید، این منطقه سهم عمدهای از درآمد ناخالص خلافت را تأمین میکرد، چهار برابر بیشتر از پربازدهترین منطقه بعدی یعنی مصر . اما در طی قرون سوم و چهارم هجری، این وضعیت دگرگون شد. دشتهای آبرفتی جنوب عراق که روزگاری غنی بودند، بر اثر سوءمدیریت، لشکرکشیهای نظامی و کمبود سرمایهگذاری، رو به ویرانی و فقر نهادند. درآمدهای ناچیزی که هنوز به دست میآمد، یا به دست نظامیانی میافتاد که ظاهراً به دولت در بغداد خدمت میکردند، یا توسط ماجراجویان مستقل تصاحب میشد و دیگر خزانه دولت را پر نمیکرد .
این زوال اقتصادی، جغرافیای سیاسی جهان اسلام را عمیقاً دگرگون ساخت. عراق که حتی در دوره امویان پایگاه مالی خلافت بود و در اوایل عباسیان با سرمایهگذاری در زیرساختهای کشاورزی تقویت شده بود، در میانه قرن چهارم هجری احتمالاً از بسیاری مناطق دیگر پربازدهتر نبود .
فصل سوم: رقابتهای قبیلهای و تفرقه مذهبی – زخمهای کهنه
رادنی کولومب، پژوهشگر تاریخ، در کتاب خود «ظهور و سقوط امپراتوری اعراب» عوامل متعددی را برای فروپاشی این امپراتوری برمیشمارد: رقابتهای مرگبار قبیلهای، فرقهگرایی شدید، اسراف و فساد فراگیر، و ناکارآمدی در کشورداری . این عوامل در عرض چند دهه به تجزیه امپراتوری انجامیدند.
دولتهای جانشین، که امپراتوریهای کوچکتری بودند و اغلب برای گسترش قدرت خود تلاش میکردند، بیشترشان تنها چند دهه دوام آوردند و زیر حمله از بیرون و شورش از درون دستوپا میزدند. همه آنها سرانجام زیر بار رقابتهای خاندانی و ناتوانی از اصلاحات از پا درآمدند .
عامل دیگر، تغییر ترکیب قومی ارتش بود. با به قدرت رسیدن عباسیان، آنها اعتماد خود را به اعراب از دست دادند. خلافت عباسی نه توسط اعراب، که توسط سربازان خراسانی و ایرانی به قدرت رسید و تکیه داشت . به زودی، خلفا گارد محافظ خود را entirely از ترکان فراتر از جیحون برگزیدند. این نژاد بربر که از دور لذتهای جنوب را بوییده بودند، دیری نپایید که به دنبال آنان راه افتادند. پیش از آنکه بگذرد، بر سران نجیب عرب سایه افکندند و به زودی نیروهای امپراتوری تقریباً entirely به دست ترکمانان، آزادشدگان و غلامانی با نسبهای عجیب و نامهای ناآشنا اداره شد. سرانجام، خلفا به ابزارهای درمانده محافظان خشن خود تبدیل گشتند و اعراب، اگر نه با زندگی شهری از هویت خود جدا شده بودند، به بیابانهای خود بازگشتند تا در آزادی به کوچ نشینی ادامه دهند .
فصل چهارم: ضربه بیرونی – صلیبیان و مغولان
عوامل داخلی هرچند ویرانگر بودند، اما فروپاشی نهایی بدون فشارهای بیرونی ممکن نبود. دو حمله بزرگ از خارج، جهان اسلام را دگرگون کرد: جنگهای صلیبی از غرب و حمله مغولان از شرق.
در سدههای یازدهم تا سیزدهم، تحت تأثیر پاپهای روم، اربابان فئودال اروپای غربی به منطقه خاورمیانه لشکر کشیدند. جنگ با بهانه بازپسگیری بیتالمقدس آغاز شد، اما هدف اصلی غارت زمین و ثروت منطقه بود. جنگهای صلیبی منجر به کشتار اعراب و یهودیان شد و اقتصاد منطقه را به شدت آسیب زد. افزون بر این، این جنگها باعث تشدید تضاد بین مسلمانان به عنوان اکثریت منطقه و مسیحیان گردید .
پس از جنگهای صلیبی، حمله مغولان اثری ویرانگر داشت. در سال ۱۲۵۸، مغولان به پایتخت خلافت عباسی یعنی بغداد یورش بردند و این خلافت چندصدساله را برای همیشه نابود کردند . ناصرالدین طوسی، دانشمند بزرگ ایرانی که در این واقعه نقش داشت، متهم به همکاری با مغولان شد، اما تحلیلهای علمی نشان میدهد که زمینههای مقاومت از مدتها پیش از بین رفته بود و همکاری یا عدم همکاری شیعیان تأثیری در انقراض خلافت عباسی نداشت .
نظریهپردازان اسلامی معتقدند که پایان عصر طلایی اسلام در خاورمیانه، هرچند عوامل بیرونی مؤثر بودند، اما نفوذ این عوامل نشاندهنده وضعیت تفرقه در خود جهان اسلام بود. پیش از جنگهای صلیبی، خلافت عربی عملاً به دهها امیرنشین کوچک تجزیه شده بود و اقتدار یکپارچه به شدت تضعیف گشته بود .
فصل پنجم: مطالعه موردی – سقوط اندلس، پایان بهشت گمشده
از میان همه قلمروهای اسلامی، شاید سقوط اندلس تراژیکترین باشد. در هشتم اوت ۷۱۱، مسلمانان شمال آفریقا از دریا گذشتند و به شبهجزیره ایبری قدم نهادند. از آن زمان تا ۱۴۹۲، بخشهای وسیعی از اسپانیا و پرتغال تحت سلطه مسلمانان باقی ماند. قرطبه، پایتخت اندلس، به یکی از پیشرفتهترین شهرهای جهان تبدیل شد: با بیش از ۸۰ کتابخانه و دانشگاه، دانش پزشکی، ریاضیات، نجوم و گیاهشناسی در آن شکوفا بود و از بسیاری مناطق اروپا پیشی داشت .
اندلس به مرکز اصلی آموزش در اروپا و منطقه مدیترانه تبدیل شد و پلی برای تبادل فرهنگی و علمی میان جهان اسلام و مسیحیت گردید . اما این بهشت گمشده، سرانجام فروپاشید.
در سده پانزدهم، دو پادشاهی کاستیا و آراگون با یکدیگر متحد شدند و قدرت فزایندهای یافتند. آنها با قدرتی بیامان به扫清 اعراب پرداختند و سرانجام در ۱۴۹۲ آخرین پایگاه مسلمانان در غرناطه را تسخیر کردند . در دوم ژانویه ۱۴۹۲، محمد دوازدهم (بوعبدین)، آخرین پادشاه مسلمان اندلس، کلیدهای شهر غرناطه را به فردیناند و ایزابلا تسلیم کرد و بدین ترتیب پس از ۸۰۰ سال، حکومت مسلمانان در اسپانیا برای همیشه پایان یافت .
بوعبدین که بیست سال بیشتر نداشت و تجربه سیاسی چندانی نداشت، شجاعانه مقاومت کرد، اما چون شکست را حتمی دید، تسلیم شد تا مردماش از کشتار نجات یابند. او در حالی که از کاخ الحمرا دور میشد، در گذرگاهی که هنوز «آه آخرین» نام دارد، برای آخرین بار به شهر خود نگریست و اشک ریخت . اما تسلیم شرافتمندانه او با پاسخ مسیحیها همراه نشد.
فصل ششم: پایان تساهل – آتش تفتیش عقاید
با سقوط غرناطه، دوره همزیستی ادیان در اسپانیا به پایان رسید. در مارس ۱۴۹۲، فرمانروایان کاتولیک فرمانی صادر کردند که دهها هزار یهودی را مجبور به ترک اسپانیا میکرد. سلطان عثمانی بایزید دوم، ناوگان خود را فرستاد تا آنان را نجات دهد . برای مسلمانان، اما سرنوشتی تلختر رقم خورد.
در ۱۴۹۹، کلیسا اسقفهایی به مناطق مسلماننشین فرستاد تا روند تغییر دین را تسریع کنند. کتابهای عربی سوزانده شد، مسلمانان زندانی، شکنجه و مصادره اموال شدند. این فشارها به شورش انجامید و شورشیان با انتخاب روبرو شدند: تغییر دین یا مرگ. تقریباً همه شهروندان غرناطه ظاهراً مسیحی شدند، اما در خفا به اسلام وفادار ماندند .
در ۱۵۰۲، ملکه ایزابلا رسماً به هرگونه «تساهل» با مسلمانان پایان داد: همه باید یا مسیحی میشدند، یا اسپانیا را ترک میکردند، یا میمردند. مسلمانانی که ظاهراً تغییر دین داده بودند (موریسکوها) تحت نظارت شدید قرار گرفتند تا مبادا در خفا به عبادت مشغول شوند. آنها باید پنجشنبه شب و جمعه صبح درهای خانه را باز میگذاشتند تا کسی از حمام کردن (برای غسل جمعه) بازدیده نشود. هرکس با قرآن یا در حال نماز دیده میشد، بیدرنگ اعدام میگردید .
سرانجام در ۱۶۰۹، فیلیپ سوم فرمان اخراج همه موریسکوها را صادر کرد: سه روز فرصت داشتند تا اسپانیا را برای همیشه ترک کنند. بدین ترتیب، پس از ۹۰۰ سال، میراث اسلام در اسپانیا برای همیشه پاکسازی شد .
فصل هفتم: پایان خلافت – از ممالیک تا عثمانی
پس از سقوط بغداد در ۱۲۵۸، خلافت عباسی به صورت تشریفاتی در قاهره و تحت حمایت ممالیک ادامه یافت. اما این سایهای بیش نبود. ممالیک که خود غلامان ترک و چرکس بودند، مصر و شام را تا ۱۵۱۷ اداره میکردند.
در ۱۵۱۶، سلطان سلیم اول عثمانی پس از شکست صفویان در چالدران، توجه خود را به ممالیک معطوف کرد . ممالیک برای جنگ، کشاورزان و دهقانان را به سربازی فراخواندند که اینان گریختند و کمبود نان و قحطی از قاهره تا آناتولی را فرا گرفت . ارتش ممالیک ۶۰ هزار نفری بود، اما تنها ۱۵ هزار تن سرباز trained داشتند و بقیه conscript هایی بودند که حتی تفنگ نمیتوانستند شلیک کنند . بیشتر ممالیک گریختند، از جبهه دوری گزیدند و حتی خودکشی کردند. صدای توپ و تفنگ عثمانی، اسبهای ممالیک را رم داد و صحنه نبرد را به هرجومرجی مبدل ساخت .
نبرد مرج دابق (۲۴ اوت ۱۵۱۶) سرنوشت ساز بود و سلطان مملوک قانصوه غوری کشته شد . با همین یک نبرد، شام به دست عثمانی افتاد. سرانجام در نبرد الردانیه (۲۴ ژانویه ۱۵۱۷)، مقاومت ممالیک درهم شکست و قاهره تسخیر و غارت شد . طومان بای، آخرین سلطان مملوک، دستگیر و بر دروازه قاهره به دار آویخته شد .
با این فتح، خلافت عباسی برای همیشه منقرض شد و خلیفه المتوکل الثالث به استانبول منتقل گردید و مقام خلافت را به سلطان سلیم واگذار کرد . عثمانیها بدین ترتیب وارث جهان عرب شدند و خلافت تا ۱۹۲۴ در خاندان عثمانی ادامه یافت.
فصل هشتم: عوامل اقلیمی و تغییرات جهانی
در کنار همه عوامل انسانی، نباید از نقش تغییرات اقلیمی غافل شد. رادنی کولومب به تأثیر «تغییرات اقلیمی گرمشونده در اوایل قرون وسطی» بر امپراتوری عرب اشاره میکند . قحطی و بیماریهای همهگیر، همراه با کمبود منابع طبیعی، بر دشواریها افزودند.
همچنین، تغییر توازن تجاری در مدیترانه به نفع اروپاییان، ضربهای دیگر بود. در سده یازدهم، بیداری نظامی-مسیحی اروپا از «عصر تاریک» آغاز شد. اروپا با منابع طبیعی غنی و اقلیم معتدلتر خود، به پیشرفتهای تجاری دست یافت که زمینهساز پیدایش سرمایهداری، طبقه متوسط مرفه، رنسانس و نهایتاً انقلاب صنعتی گردید . در مقابل، جهان اسلام برای ۵۰۰ سال در فقر و نادانی فرو رفت .
نتیجهگیری: میراث فروپاشی
فروپاشی امپراتوری اعراب، پایان یک جهان بود، اما تولد جهانی دیگر. از میان ویرانههای این تمدن عظیم، میراثهای ماندگاری بر جای ماند: زبان عربی که همچنان زبان علم و دین برای میلیونها مسلمان است، علوم و فلسفه یونان که از طریق ترجمههای عربی به اروپا راه یافت و رنسانس را ممکن ساخت، و معماری و هنر اسلامی که در اسپانیا، شمال آفریقا و خاورمیانه هنوز زنده است.
درس بزرگ این فروپاشی برای جهان امروز، درهمتنیدگی عوامل گوناگون است. امپراتوری عرب نه صرفاً به دست مغولان سقوط کرد، نه تنها از فساد داخلی، نه فقط بر اثر جنگهای صلیبی، بلکه بر اثر تلفیق همه اینها. ساختارهای اقتصادی ناکارآمد، تفرقههای داخلی، فشارهای بیرونی و تغییرات اقلیمی دستدردست هم دادند تا بزرگترین امپراتوری جهان آن روز فروپاشد.
اما فروپاشی سیاسی، پایان تمدن نبود. تمدن اسلامی با همه شکستها، همچنان به حیات خود ادامه داد و در قالبهای تازهای چون امپراتوری عثمانی، صفوی و گورکانی جان تازه گرفت. شاید همین انعطافپذیری، بزرگترین میراث امپراتوری اعراب باشد: توانایی تولد دوباره از میان خاکسترهای فروپاشی.
مستند های بیشتر و همچنین مستند های تاریخ ایران و گردشگری را می توانید در جنرال تراول مشاهده کنید. جنرال تراول با روایت تاریخ ایران و معرفی جاذبههای گردشگری ایران، شما را به کشف زیباییهای سرزمینمان میبرد. در کنار آن، دریچهای تازه به جاذبههای گردشگری جهان میگشاییم تا در پیوندی زنده با تاریخ جهان، سفری فراموشنشدنی را تجربه کنید.